شناخت شخصیت افراد از راه های مختلف
امااگردقت كرده باشید،خانم هاوآقایان به اشكال متفاوت دست می دهند.حتی این تفاوت درشغل هاوشخصیت های مختلف ووضعیت های روحی متفاوت قابل مشاهده است.هنگامی كه خانم هامی خواهند...
| دهم اردیبهشت ماه در تقویم تاریخی و سیاسی ایرانیان به نام پاینده خلیج نیلگون فارس، مزین شده است نامی به جای مانده از کهن ترین منابع تاریخی و ثبت شده در دیرینه ترین جغرافیای جهان. ظاهرا محقق است كه از زمانهای بسیار قدیم، سواحل عربی خلیجفارسی دشتهای جنوب غربی كشور ایران و كشورهای سومری اورمسكن(از اقوام سامینژاد) بوده است. به احتمال زیاد در حدود 2600سال قبل از میلاد در «اماكن» كه شاید «عمان» امروزی باشد، مردمی دریانورد سكونت داشتهاند و حتی پیش از این، بین هند و جنوب عراق ارتباط برقرار بوده است. مسلما بابلیها در قرن هفتم قبل از میلاد در خلیجفارس دریانوردی میكردهاند و با توجه به داستان اردوكشی «سنا خریب» ثابت میشود كه بحر پیمایی در خلیج فارس از قرن هشتم قبل از میلاد به این طرف سابقه داشته است. آنان، پیش از تسلط آریاییها بر سرزمین ایران، در كتیبههای خود از این دریا به نام «نارمرتو» كه به معنی رود تلخ است نام بردهاند |
| دهم اردیبهشت ماه در تقویم تاریخی و سیاسی ایرانیان به نام پاینده خلیج نیلگون فارس، مزین شده است نامی به جای مانده از کهن ترین منابع تاریخی و ثبت شده در دیرینه ترین جغرافیای جهان. ظاهرا محقق است كه از زمانهای بسیار قدیم، سواحل عربی خلیجفارسی دشتهای جنوب غربی كشور ایران و كشورهای سومری اورمسكن(از اقوام سامینژاد) بوده است. به احتمال زیاد در حدود 2600سال قبل از میلاد در «اماكن» كه شاید «عمان» امروزی باشد، مردمی دریانورد سكونت داشتهاند و حتی پیش از این، بین هند و جنوب عراق ارتباط برقرار بوده است. مسلما بابلیها در قرن هفتم قبل از میلاد در خلیجفارس دریانوردی میكردهاند و با توجه به داستان اردوكشی «سنا خریب» ثابت میشود كه بحر پیمایی در خلیج فارس از قرن هشتم قبل از میلاد به این طرف سابقه داشته است. آنان، پیش از تسلط آریاییها بر سرزمین ایران، در كتیبههای خود از این دریا به نام «نارمرتو» كه به معنی رود تلخ است نام بردهاند |
| دهم اردیبهشت ماه در تقویم تاریخی و سیاسی ایرانیان به نام پاینده خلیج نیلگون فارس، مزین شده است نامی به جای مانده از کهن ترین منابع تاریخی و ثبت شده در دیرینه ترین جغرافیای جهان. ظاهرا محقق است كه از زمانهای بسیار قدیم، سواحل عربی خلیجفارسی دشتهای جنوب غربی كشور ایران و كشورهای سومری اورمسكن(از اقوام سامینژاد) بوده است. به احتمال زیاد در حدود 2600سال قبل از میلاد در «اماكن» كه شاید «عمان» امروزی باشد، مردمی دریانورد سكونت داشتهاند و حتی پیش از این، بین هند و جنوب عراق ارتباط برقرار بوده است. مسلما بابلیها در قرن هفتم قبل از میلاد در خلیجفارس دریانوردی میكردهاند و با توجه به داستان اردوكشی «سنا خریب» ثابت میشود كه بحر پیمایی در خلیج فارس از قرن هشتم قبل از میلاد به این طرف سابقه داشته است. آنان، پیش از تسلط آریاییها بر سرزمین ایران، در كتیبههای خود از این دریا به نام «نارمرتو» كه به معنی رود تلخ است نام بردهاند |
در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.
اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.
آیه تغییر قبله:
آیه 144 سوره مبارکه بقره بر تغییر قبله دلالت دارد که میفرماید :" قَدْ نَری تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ "
"نگاههای انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) میبینیم! اکنون تو را به سوی قبلهای که از آن خشنود باشی، باز میگردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آنها داده شده، به خوبی میدانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتابهای خود خواندهاند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز میخواند و خداوند از اعمال آنها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.
خبرگزاری فارس: مدیرگروه عرفانهای نوظهور نهاد رهبری در دانشگاهها با بیان اینکه «سینمای هالیوود» قدرتمندترین ابزار تبلیغی شیطانپرستان است، به تحلیل برخی آثار صنعت فیلمسازی آمریکا پرداخت.
به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه فارس، در چند سال اخیر، آموزههای ماورایی و تفکرات آخرالزمانی تحت اندیشه آرماگدون به روشنی در سینمای هالیوود و تحت حمایت صهیونیسم دیده میشودبسم الله االرحمن الرحیم *
قالَ رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلّم: إنّی تاركٌ فیكُمُ الثَقلَینِ، كتابَ اللهِ و عترتی اهلَ بیتی فإِنَّهُما لَنْ یفْتَرِقا حَتّی یرِدَا عَلَیّ الْحَوضَ
الحمدُلله و سُبحانَكَ؛ أللّهُمَّ صلّ علی محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك و جلالِك و خزائنِ أسرارِ كتابِكَ الذّی تجلّی فیه الأَحدیه بِجمیعِ أسمائكَ حَتّی المُسْتَأْثَرِ منها الّذی لایعْلَمُهُ غَیرك؛ و اللَّعنُ علی ظالِمیهم أصلِ الشَجَره الخَبیثه.
و بعد، اینجانب مناسب میدانم كه شمهای كوتاه و قاصر در باب «ثقلین» تذكر دهم؛ نه از حیث مقامات غیبی ومعنوی وعرفانی، كه قلم مثل منی عاجز است از جسارت در مرتبهای كه عرفان آن برتمام دایره وجود، از ملك تا ملكوت اعلی و ازآنجا تا لاهوت و آنچه درفهم من و تو ناید، سنگین و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگویم ممتنع است؛ و نه از آنچه بربشریت گذشته است، از مهجور بودن از حقایق مقام والای «ثقل اكبر» و «ثقل كبیر» كه از هرچیز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است براین دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتیان بازیگر كه شمارش آن برای مثل منی میسر نیست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب دیدم اشارهای گذرا و بسیار كوتاه ازآنچه براین دو ثقل گذشته است بنمایم
، کمال الدين دميري در کتاب حيات الحيوان نقل کرده، وقتي امامحسين(ع) به
کربلا رسيد، از نام آن مکان سؤال کرد. گفته شد: کربلا، امام فرمود: کرب و بلاء، پدرم علي عليهالسلام در راه صفين وقتي به اينجا رسيد و من همراه او بودم از نام اين مکان سؤال کردند. بعد حضرت اميرالمؤمنين (ع) فرمودند: «اينجا محل بار انداز آنان است و اينجا محل ريختن خون آنان است. » سؤال شد چه کساني را ميفرماييد؟ حضرت فرمود: افرادي از آل محمد(ص) که در اين مکان کشته ميشوند.
- لطفاً نام فرزندان چهارده معصوم "ع" را ذکر کنید؟ 2- نام پنج پیامبر اولی العزم، القاب، تاریخ تولد، محل تولد، تاریخ وفات، محل وفات، نام مادر، نام پدر و تعداد ونام فرزندانشان را بنویسید؟
1- رسول اکرم"ص" محمد مصطفیآیا عمر بن خطاب با ام كلثوم دختر امام علی ازدواج نمود؟ و اگر جواب مثبت است دلیل آن چیست؟
پاسخ :
ازدواج امّكلثوم با عمربن خطاب یا خواستگاری از او مورد اختلاف شدید علمای اسلام و مورّخان قرار گرفته است: برخی «امّكلثوم» را دختر امیرالمؤمنین(ع) ندانسته بلكه ربیه آن حضرت میدانند، عدّهای ازدواج را در حدّ خواستگاری میدانند، دستهای ازدواج را ناكام و بدون عروسی دانستهاند، برخی نیز آن را بامیل و رغبت امام علی(ع) و بعضی دیگر آن را با اكراه و تهدید میدانند.
برخی از اهل سنت در بحث امامت به این موضوع استناد كرده و گفتهاند: این قضیه از جمله اموری است كه دلالت دارد بر این كه امام امیرالمؤمنین(ع) از رفتارها و كردارهای خلیفه دوم خشنود بوده و حكومت او را تأیید میكرده كه دخترش را به نكاح او درآورده است. همانگونه كه «باقلانی» از متكلمان عامه به آن استشهاد كرده است. اكنون به تفصیل این ماجرا میپردازیم.
تلاش وی برای ایجاد وحدت اسلامی كه یكی ازمهمترین اهداف آرمانی اوبود، درنزدیك كردن مایه های انقلابی واندیشه های سیاسی شیعه وسنی سهمی بسزاداشت.
مقدمه
سخن معصومان و گفتار آنان، يكي از منابع گهربار هدايت انسان و طريقيعرشي، براي كشف واقعيات و درك حقايق جهان خلقت است و معمار بنايِ حيات الهيانسان ميباشد.«اءنّ حديثَنا يُحيي الْقلوبَ» .يكي از موضوعاتي كه ميتوان از طريق حديث أهل بيت عصمت، موفق به كشفوفتح گنج آن شد؛ شناخت عظمت وجودي پيشوايان معصوم است.معصومان را از طريق سخن خود آنان ميتوان شناخت، زيرا معرفت به كنهعظمت عرشي معصوم، نياز به فهمي معصومانه دارد.اين مقال در مقام شناخت أبعادي چند از أبعاد گسترده و والاي معصومي محبوبدر عرش وأرض دارد، معصومي كه تمام فرشتگان و پيامبران وامامان وانسانهاي باايمان، عشق او را در دل، سوگ او را در سينه و اشك غمش بر گونه دارند. او مصباح هديوسفينة نجاة؛ يعني حسين بن علي(ع) است.
فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار میباشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد میباشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثالزدنی میباشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیدهی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمیباشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر مینمایند. اما نکتهای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت میشود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار میباشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن میتواند به عالیترین رتبههای روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمییابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله میتوان به آیهی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.
انجمن حجتیه را برخی ساخته دست استعمار میدانند و برخی دیگر، آن را برآیند توطئه استعمار در آفرینش بهائیت دانستهاند. هنگامی که مردم ایران درگیر مبارزه با ظلم شاه بودند، اعضای این انجمن، وقتشان را صرف راهنمایی بهائیان میکردند و خودشان را از جریان انقلاب دور نگاه میداشتند ...
چکیده
روحانیان در جامعه ایران، به ویژه از هنگام تحریم استعمال توتون و تنباکو، نقش و جایگاه ارزندهای داشتهاند. آنان همواره تلاش کردهاند تا در برابر حکومتهای ستمگر و نفوذ استعمار بایستند و مانع اجزای اهداف شوم و غارتگرانه بیگانگان شوند. از این رو، استعمارگران نیز بیکار ننشسته و برای اینکه جلو روحانیان را بگیرند. از راه دین وارد شدند. یکی از این راهها، فرقهسازی و تفرقهافکنی میان مسلمان بوده و هست.
انجمن حجتیه را نیز برخی ساخته دست استعمار میدانند و برخی دیگر، آن را برآیند توطئه استعمار در آفرینش بهائیت دانستهاند. هنگامی که مردم ایران درگیر مبارزه با ظلم شاه بودند، اعضای این انجمن، وقتشان را صرف راهنمایی بهائیان میکردند و خودشان را از جریان انقلاب دور نگاه میداشتند.
این مقاله در نظر دارد فعالیتهای انجمن حجتیه را پیش و پس از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار دهد و واکنش امام خمینی را در برابر این جریان بازگو کند.
واژگان کلیدی: انجمن حجتیه، بهائیت، کمونیسم، انقلاب اسلامی، امام خمینی.
نخستین همسر امیرالمؤمنین علی علیه السلام که 9 سال تمام، تنها همسر امام به حساب می آمد، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام بود. بعد از شهادت او، امام چند بار دیگر ازدواج فرمود که نام همسرانش از این قرار است:
· فاطمه کلابیه، معروف به ام البنین
· ام سعید دختر عروة بن مسعود ثقفی
· خولة دختر جعفر بن قیس
· صهباء معروف به ام حبیب دختر ربیعه
· لیلی دختر مسعود
· محیاة دختر امرء القیس
· ام شعیب مخزومیه
· هملاء دختر مسروق نهشیله
هنگام شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام، چهار تن از همسرانش زنده بودند: امامه، ام البنین، اسماء بنت عمیس، لیلی بنت مسعود.
فرزندان امام علی علیه السلام را 25 (و در روایات دیگر، 27، 33، یا 35) نفر دانستهاند، که نام برخی از آنان در تاریخ ثبت شده است:
· از حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام: حسن، حسین، محسن، زینب و ام کلثوم
· از خوله: محمد بن حنفیه
· از ام البنین: عبدالله، جعفر اکبر ، عباس و عثمان
· از ام حبیب: رقیه و عمر (دو قلو)
· از اسماء: یحیی و محمد اصغر
· از ام سعید: نفیسه، زینب صغری، رقیه صغری
· از ام شعیب مخزومیه: ام الحسن و رمله
· از هملاء: ابوبکر و عبدالله
· از امامه: محمد اوسط
· و از محیاة: خدیجه، ام هانی، تمیمه، میمونه و فاطمه.
منابع:
الموسوعة، الامام علی بن ابیطالب، ج1، ص108
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.او از طايفه خوش نام و شريف بني هاشم بود . و به بزرگاني چون پيامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امير مؤمنان علي بن ابي طالب(ع) و امام حسين (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست.
بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثفيف تبلور يافته است.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهاني، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومين خليفه راشدين) ديده به جهان گشود.اين قول مبتني بر اين است كه وي به هنگام شهادت بيست و پنج ساله بود. در برخي روايات هم سن ايشان را 28 ساله ذكر كرده اند، وي در مكتب جدش امام علي بن ابي طالب (ع) و در دامن مهرانگيز پدرش امام حسين(ع) در مدينه و كوفه تربيت و رشد و كمال يافت.
امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.
به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،
گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست و در رجزي چنين سرود:
أنا عَلي بن الحسين بن عَلي نحن بيت الله آولي يا لنبيّ
أضربكَم با لسّيف حتّي يَنثني ضَربَ غُلامٍ هاشميّ عَلَويّ
وَ لا يَزالُ الْيَومَ اَحْمي عَن أبي تَاللهِ لا يَحكُمُ فينا ابنُ الدّعي
وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجاممرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا (فرزندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا
در مورد سنّ شريف وي به هنگام شهادت، اختلاف است. برخي مي گويند هجده ساله، برخي مي گويند نوزده ساله و عده اي هم مي گويند بيست و پنج ساله بود.اما از اين كه وي از امام زين العابدين(ع)، فرزند ديگر امام حسين(ع) بزرگتر يا كوچك تر بود، اتفاقي ميان مورخان و سيره نگاران نيست. روايتي از امام زين العابدين(ع) نقل شده كه دلالت دارد بر اين كه وي از جهت سن كوچك تر از علي اكبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: كان لي اخ يقال له عليّ اكبر منّي قتله الناس ...
مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين ، آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.
منبع: http://www.aviny.com
قاسم، فرزند امام حسن(ع) است. مادرش كنيز بود و نرجس نام داشت. چهره او چون پاره ماه بود. به گزارش خوارزمي، وي هنگام شهادت، به سن بلوغ نرسيده بود؛ ولي مؤلف «لبابالأنساب» او را شانزده ساله ميداند.
چگونگي اجازه گرفتن اين نوجوان از امام حسين(ع) براي رفتن به ميدان، حاكي از قوت معرفت و كمال درايت و شهامت و ايمان اوست. شايد به دليل كمي سن، ابتدا امام حسين(ع) به او اجازه ميدان رفتن نداد؛ اما قاسم، آن قدر دست و پاي امام(ع) را بوسيد و پافشاري و التماس كرد تا اجازه گرفت و در حالي كه اشكهايش بر گونهاش ميغلتيد، با خواندن اين رجز به صف دشمن، حمله برد:
اگر مرا نميشناسيد، من شاخه حسن
نواده پيامبر برگزيده و امين هستم.
اين حسين، همانند اسير به گروگان گرفته شده
در ميان مردم است كه از آب باران هم دريغ داشته شده است.
او پس از هلاك نمودن تعدادي از سپاه ابنسعد، به خيل شهيدان پيوست.
در «زيارت رجبيه»، نام وي آمده و در «زيارت ناحيه مقدسه» نيز درباره وي آمده است: «سلام بر قاسم، فرزند حسنبن علي؛ ضربت خورده بر سرش، و زرهش كنده شده، هنگامي كه عمويش حسين را صدا زد! پس عمويش، خود را مانند بازي شكاري، بر بالاي سرش رساند و او، پاهايش را به خاك ميساييد؛ و حسين(ع) ميفرمود: «[از رحمت خدا] دور باشند قاتلان تو؛ كساني كه روز قيامت، دشمنشان، جد تو و پدر تو هستند!»
سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمويت گران است كه او را بخواني و پاسخت را ندهد، يا پاسخت را بدهد، ولي تو كشته شده، بر خاك افتاده باشي و سودي برايت نداشته باشد. به خدا سوگند، امروز، روزي است كه كشندگان او [عمويت] فراوان و ياورانش، اندكاند!»
خداوند، مرا در روز قيامت، با شما دو نفر (قاسم و امام حسين(ع))، قرار دهد و در جايگاه شما، جاي دهد. خداوند، قاتلت عمربن سعدبن عروةبن نفيل ازدي را لعنت كند و او را به دوزخ برساند و عذابي دردناك، برايش آماده سازد!
دو نكته درباره قاسمبن امام حسن(ع)
1- در كتاب «الهدايةالكبري» نوشته حسينبن حمدان خصيبي، از امام زين العابدين(ع)، در شرح وقايع شب عاشورا، گزارش شده است: «قاسم گفت: عموجان! آيا من كشته ميشوم؟ حسين(ع) با او مهرباني كرد و فرمود: «اي برادرزاده! مرگ درنظرت چگونه است؟». گفت: «عموجان! شيرينتر از عسل.» فرمود: «آري، به خدا سوگند، شيرينتر است . . .«.
گفتني است كه مشابه اين مطلب، در كتاب «مدينةالمعاجز» نيز آمده كه ما به دليل معتبر نبودن منبع گزارش، آن را در متن نياورديم. همچنين، درباره عروسي قاسم(!) و مصائب او، مطالبي در «روضةالشهدا» و «المنتخب» طريحي و برخي كتابهاي ديگر آمده است كه صحيح و قابل استناد نيستند.
2- آيا قاسم، زير دست و پاي اسبها مانده است؟
در چگونگي به شهادت رسيدن قاسم، آمده است: «قاسم، پس از ضربت خوردن و فرو افتادن [از اسب] عمويش را صدا زد و حسين(ع) به سرعت، خود را به او رساند و كشنده قاسم را با شمشير، هدف قرار داد و دستش را قطع كرد. لشكر دشمن هم براي نجات آن فرد، هجوم آوردند.»
بر اساس كتب مقاتل كهن و مشهور، در اين هجوم، به شهادت رساننده قاسم، زير دست و پاي لشكر قرار گرفت و هلاك شد؛ اما در برخي كتب متأخر و بهتبع آن، در افواه، مطرح شده كه قاسم، زير دست و پاي لشكريان، كشته شد. به نظر ميرسد منشأ اين اشتباه، «بحارالانوار» باشد و پس از آن، به كتابهايي چون: «ناسخ التواريخ»، «مخزنالبكاء»، «مهيجالاحزان» و «أسرار الشهادات» راه يافته است. در متن «بحار الأنوار» آمده است: «سپاه كوفه، هجوم بردند تا عمرو (كشنده قاسم) را از دست حسين(ع) نجات دهند. پس اسبها با سينههايشان به سوي او تاختند و با سمهايشان، او را زخمي و پايمال كردند و آن نوجوان، كشته شد. هنگامي كه غبار جنگ، فرو نشست، ناگهان ديدند كه حسين(ع) بر سر آن جوان، ايستاده و او در حال دست و پا زدن است.»
اينك به پانوشتي كه محقق محترم «بحارالأنوار» براي جمله «حتي مات الغلام (تا آنكه آن جوان، كشته شد)» آورده، بنگريد: «كلمه «غلام» در اين عبارت، گذاشته (افزوده) شده است و ظاهراً از سر غفلت بوده است و اين، مخالف با نسخه «مقاتل الطالبيين»، «الارشاد» و «المناقب» ابنشهرآشوب است و با كلمات خود كتاب (بحارالانوار) هم سازگار نيست؛ چون پس از آن ميگويد: «و آن جوان، دست و پا ميزد»؛ يعني در حال جان دادن بود و هنوز شهيد نشده بود؛ به خصوص با خطاب امام حسين(ع) به او كه فرمود: «به خدا سوگند، اين، بر عمويت بسيار گران است...!» پس آن كه زير دست و پاي اسبها مرده، دشمن خدا، عمروبن سعدبن نفيل ازدي بوده ـ كه از رحمت خدا دور باشد ـ؛ ولي عبارت مصنف، اين معنا را القا ميكند كه آن جوان، قاسمبن الحسن بوده است؛ اما در نسخه «مقاتل الطالبيين » آمده: «عمرو را با شمشير زد و او، مچ دستش را در برابر آن گرفت، كه آن را از مرفق بريد و كند. لشكر عمربن سعد، هجوم آوردند، سينه اسبان، او را هدف قرار دادند و زير پا و سم اسبها انداختند و نتوانست فرار كند تا مرد. لعنت و خواري خدا بر او باد! زماني كه غبار نبرد، فرو نشست، ديدند كه حسين(ع) بر بالاي سر نوجوان، ايستاده و او، در حال دست و پا زدن است و حسين(ع) ميگويد: ...» تا پايان روايت.
پس به دست ميآيد كه كلمه «غلام» در نسخه مصنف (مرحوم مجلسي)، تصحيف كلمه «لعنةالله» است كه «لع» نوشته ميشود.
آنچه در منابع قابل استناد درباره شهادت قاسم گزارش شده، در پي ميآيد:
«تاريخ الطبري» به نقل از حميدبن مسلم: جواني بهسان پاره ماه، شمشير به دست، به سوي ما آمد. او پيراهن و بالاپوش و كفشهايي داشت كه بند يك لنگهاش پاره شده بود، و از ياد نبردهام كه لنگه چپ آن بود.
عمروبن سعدبن نفيل ازدي به من گفت: «به خدا سوگند، بر او حمله ميبرم.»
به او گفتم: «سبحانالله! و از آن، چه ميخواهي؟! كشتن همين كساني كه گرداگرد آنها را گرفتهاند، براي تو بس است.»
گفت: «به خدا سوگند، به او حمله خواهم برد! آنگاه، بر او حمله برد، و بازنگشت تا با شمشير، بر سرش زد. آن جوان، به صورت (بر زمين) افتاد و فرياد برآورد: عموجان!»
حسين(ع)، مانند باز شكاري، نگاهي انداخت و مانند شير شرزه، به عمرو، يورش برد و او را با شمشير زد. او ساعد دستش را جلوي آن گرفت اما از آرنج، قطع شد. فريادي كشيد و از امام(ع) كناره گرفت. سواران كوفه، يورش آوردند تا عمرو را از دست حسين(ع) برهانند؛ اما عمرو در جلوي سينه مركبها قرار گرفت و سواران، با اسب بهروي او رفتند و وي را لگدمال كردند تا مرد.
غبار (نبرد) كه فرو نشست، حسين(ع) بالاي سر جوان ايستاده بود و او پاهايش را از درد، به زمين ميكشيد. حسين(ع) فرمود: «از رحمت خدا دور باد گروهي كه تو را كشتند و كساني كه طرف دعوايشان در روز قيامت، جد توست!»
سپس فرمود: «به خدا سوگند، بر عمويت گران ميآيد كه او را بخواني و پاسخت را ندهد يا پاسخت را بدهد و سودي نداشته باشد؛ صدايي كه ـ به خدا سوگند ـ جنايتكاران و تجاوزگران بر آن، فراوان و ياورانش اندكاند.»
سپس او را برد و گويي ميبينم كه پاهاي آن جوان، بر زمين كشيده ميشود و حسين(ع) سينهاش را بر سينه خود نهاده است. با خود گفتم: «با او چه ميكند؟» او را آورد و كنار فرزند شهيدش علي اكبر و كشتگان گرد او ـ كه از خاندانش بودند ـ گذاشت. نام آن جوان را پرسيدم. گفتند: «قاسمبن حسنبن عليبن ابيطالب است.»
* عبداللهبن الحسن
سومين فرزند امام حسن(ع) كه در كربلا به شهادت رسيد، عبدالله نام داشت. ظاهراً وي پس از علي اصغر، خردسالترين شهيد كربلا بوده است. هنگامي كه سپاه كوفه، امام حسين(ع) را در آخرين لحظات زندگي، محاصره كرده بودند، اين كودك، تلاش كرد تا خود را به امام(ع) برساند. زينب(ع) خواست مانع وي شود؛ ولي نتوانست. او شتابان آمد تا اينكه خود را به امام(ع) رساند و در كنار ايشان، به شهادت رسيد.
گفتني است كه برخي از منابع، ماجراي شهادت قاسم را درباره عبدالله آوردهاند كه نادرست به نظر ميرسد.
نام وي در «زيارت رجبيه» آمده است. در «زيارت ناحيه مقدسه» نيز ميخوانيم: «سلام بر عبداللهبن الحسنبن علي پاك! خدا قاتل او را و حرملةبن كاهل اسدي را ـ كه به او تير زد ـ لعنت كند!»
در كتاب «تاريخ الطبري» به نقل از ابومخنف آمده است: شمربن ذيالجوشن، با پيادگان سپاه، به سوي حسين(ع) آمد. حسين(ع) به آنها حمله ميبرد و آنها را از هم ميشكافت. سپس آنها، به طور كامل، گرد حسين(ع) را گرفتند. پسربچهاي از خاندان حسين(ع) به سوي او آمد. خواهرش زينب(ع)، دختر علي (ع)، او را گرفت تا نگاه دارد. حسين(ع) نيز به خواهرش فرمود: «او را نگاه دار!»؛ اما پسربچه، تسليم نشد و به سوي حسين(ع) دويد و در كنارش ايستاد. بحربن كعببن عبيدالله، از قبيله بنيتيماللهبن ثعلبةبن عكابه، با شمشير به سوي حسين(ع) حمله كرد. آن پسربچه گفت: «اي مادرْ خبيث! آيا عمويم را ميكشي؟»
آن مرد، شمشيرش را بر او زد؛ اما پسربچه، دستش را سپر كرد و شمشير، آن را از آرنج، قطع كرد و فقط به پوست، آويزان ماند. پسربچه، مادرش را صدا زد. حسين(ع) او را گرفت و به سينهاش چسباند و گفت: «اي فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسيده، شكيبايي كن و اين (وقايع) را خير ببين و به حساب خدا بگذار كه خداوند تو را به پدران شايستهات ملحق ميكند؛ به پيامبر خدا، عليبن ابيطالب، حمزه، جعفر و حسنبن علي.»
در كتاب «الإرشاد » نيز در اين باره ميخوانيم: عبداللهبن حسنبن علي ـ كه جواني نابالغ بود ـ از نزد زنان به سوي دشمن بيرون دويد و خود را كنار حسين(ع) رساند. زينب(ع)، دختر علي(ع)، در پياش رفت تا او را نگاه دارد. حسين(ع) هم به او فرمود: «خواهرم! او را نگاه دار»؛ اما او تسليم نشد و به هيچ رو نپذيرفت و گفت: «به خدا سوگند، از عمويم جدا نميشوم.»
ابجربن كعب، شمشير را به سوي حسين(ع) فرود آورد. آن جوان، به او گفت: «اي مادرْ خبيث! آيا عموي مرا ميكشي؟»
ابجر با شمشير به او [حسين(ع)] زد. آن جوان، دستش را سپر كرد كه قطع شد و به پوست آويزان شد. فرياد برآورد: «مادرجان!»
حسين(ع) او را گرفت و به سينهاش چسباند و فرمود: «اي فرزند برادرم! بر آنچه به تو رسيده، شكيبايي كن و اين را خير ببين و به حساب خدا بگذار كه خداوند تو را به پدران شايستهات ملحق ميكند.»
آنگاه حسين(ع) دستش را به آسمان بلند كرد و گفت: «خدايا ! اگر هم تا مدتي [از زندگي] برخوردارشان ساختي، آنها را دچار تفرقه و گروه گروه كن و هريك را به راهي ببر، و حاكمان را هيچگاه از آنان راضي مدار، كه آنان ما را دعوت كردند تا ياريمان دهند؛ اما بر ما هجوم آوردند تا ما را بكشند.»
در «الملهوف» هم ميخوانيم: عبداللهبن حسنبن علي ـ كه هنوز جواني نابالغ بود ـ از نزد زنان بيرون دويد و خود را به كنار حسين(ع) رساند و زينب(ع)، دختر علي(ع)، در پياش رفت تا او را نگاه دارد؛ اما او تسليم نشد و به هيچ روي نپذيرفت و گفت: «به خدا سوگند، از عمويم جدا نميشوم.»
بحربن كعب (و گفته شده كه حرملةبن كاهل)، شمشير را به سوي حسين(ع) فرود آورد. نوجوان به او گفت: «اي مادرْ خبيث! آيا عموي مرا ميكشي؟»
بحر با شمشير به او زد. جوان، دستش را سپر كرد كه قطع شد و از پوست آويزان شد. پس فرياد برآورد: «اي مادر!»
حسين(ع) او را گرفت و به سينهاش چسباند و فرمود: «اي فرزند برادرم! بر آنچه بر تو رسيده، شكيبايي كن و اين را خير ببين و به حساب خدا بگذار كه خداوند تو را به پدران شايستهات ملحق ميكند.»
حرملةبن كاهل ـ كه خدا لعنتش كند ـ او را با تير زد و در همان دامان عمويش، ذبح كرد.
در كتاب «مقاتل الطالبيين» نيز ميخوانيم: مادر عبداللهبن حسنبن عليبن ابيطالب، دختر سليلبن عبدالله، برادر جريربن عبدالله بجلي بوده است. نيز گفته شده كه مادرش امّولد (كنيز) بوده است.
همچنين، در روايتي كه از محمدبن علي باقر(ع) در دست داريم، كشنده او حرملةبن كاهل اسدي دانسته شده است. مدائني نيز در گزارش مستندش از جناببن موسي، از حمزةبن بيض، از هانيبن ثبيت قايضي، آورده كه: «مردي از آنان [لشكر ابنسعد] او را كشت.»
انتهاي پيام/ك/1
به گزارش حوزه نیوز، آیا این نام (رقیه) درست و صحیح است؟اصل وجود دختری چهار ساله برای امام حسین علیه السلام در منابع شیعی آمده است در کتاب کامل بهائی نوشته علاء الدین طبری (قرن ششم هجری) قصه دختری چهار ساله که در ماجرای اسارت در خرابه شام در کنار سر بریده پدر به شهادت رسیده، آمده است.[۱]
اما در مورد نام او، آیا رقیه بوده یا فاطمه صغری و... اختلاف است.
دو خطاب از امام حسین علیه السلام در کربلا در مصادر شیعی آمده است که یکی از دختران حرم خود را با نام رقیه صدا زده است.
۱)- "یا اختاه یا ام کلثوم، و انت یا زینب و انت یا رقیه و انت یا فاطمه و انت یا رباب، ...”.[۲]
۲)- "ثم نادی: یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام”.[۳]
اکثر محدثان دو دختر به نامهای سکینه و فاطمه برای امام حسین (ع) ذکر کردهاند اما علامه ابن شهر آشوب و محمد بن جریر طبری، سه دختر به نامهای سکینه فاطمه و زینب (ع) را برای آن حضرت برشمردهاند.
در میان محدثان قدیم تنها علی بن عیسی اربلی ـ صاحب کتاب کشف الغمه (که این کتاب را در سال۶۸۷ ه ق تألیف کرده است) به نقل از کمال الدین گفته است که امام حسین (ع) شش پسر و چهار دختر داشت ولی او نیز هنگام شمارش دخترها، سه نفر به نامهای زینب سکینه و فاطمه را نام میبرد و از چهارمی ذکری به میان نمیآورد.
احتمال دارد که چهارمین دختر همین رقیه (ع) بوده است.
علامه حائری در کتاب معالی السبطین مینویسد: بعضی مانند محمد بن طلحه شافعی و دیگران از علمای اهل تسنن و شیعه مینویسند "امام حسین (ع) دارای ده فرزند، شش پسر، و چهار دختر بوده است.
سپس مینویسد: دختران او عبارتند از: سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری و رقیه علیهن السلام.
آنگاه در ادامه میافزاید: رقیه پنج سال یا هفت سال داشت و در شام وفات کرد. مادرش "شاه زنان" دختر یزجرد بود.[۴]
باید دانست که گاهی بعضی از دختران دو نام داشتند مثلاً طبق قرائتی به احتمال قوی همین حضرت رقیه (س) را فاطمه صغری میخواندند و شاید همین موضوع باعث غفلت از نام اصلی او شده است.
بهرحال از لحاظ تحقیقی هیچ استبعادی وجود ندارد که نام این دختر امام حسین (ع) رقیه باشد.
پی نوشت :
[۱] کامل بهائی، ج ۲، ص ۱۷۹
[۲] اللهوف، سید بن طاووس ص ۱۴۰ و ۱۴۱
[۳] مقتل ابن مخنف، ص ۱۳۱
[۴] سرگذشت جانسوز حضرت رقیه (س) ص ۹ به نقل از معالی السبطین، ج ۲، ص
افکار: این پرسش را می توان از دو منظر بررسی کرد:
۱. آیا دلیل قابل اعتمادی از کتب شیعه و اهل سنت، مبنی بر شهادت پیامبر اکرم (ص) می توان یافت، علاوه بر آن، کیفیت شهادت ایشان چگونه بوده است؟
۲. آیا بر فرض این که پیامبر (ص) به شهادت نرسیده باشند، این موضوع از ارج و قرب ایشان نزد پروردگار خواهد کاست؟!
به همین ترتیب، به بررسی موارد فوق می پردازیم:
۱. در ارتباط با بخش اول، باید گفت که دلایل بسیاری وجود دارد که شهادت ناشی از مسمومیت پیامبر (ص) را تأیید می نمایند. این دلایل و روایات، از تواتر معنوی برخوردارند؛ یعنی هرچند که الفاظ و توصیفات آنها کاملاً با یکدیگر مشابه نیستند، اما از مجموع آنها، می توان موضوع مورد بحث را ثابت نمود. اکنون به تعدادی از این روایات با استناد به کتب فریقین اشاره می نماییم: