امام حسن عسکری علیه السلام
تولد و وفات
امام حسن عسکری(ع) در ربیع الثانى، روز دهم[۹] یا هشتم[۱۰] یا چهارم[۱۱] سال 232 در مدینه چشم به جهان گشود و 28 سال زندگى کرد.[۱۲] برخی تولد وی را یکى از ماههاى سال 231 دانسته است.[۱۳]
رحلت امام عسکرى(ع) در هشتم ربیع الاول سال 260ق اتفاق افتاده است.[۱۴] البته برخى نیز جمادى الاولى همان سال گفته اند.[۱۵]
همسر و فرزند
امام عسکری(ع) هرگز همسری اختیار نکرد و نسل وی تنها از طریق کنیزی دوام یافت که مادر حضرت مهدی(ع) است؛ اما نام مادر مهدی(ع) در منابع با اختلافی گسترده ضبط شده است. در منابع آمده که حضرت خادمان متعدد رومی و صقلایی و ترک داشته است[۱۶] و شاید این اختلاف در ضبط نام از سویی به سبب تعدد کنیزان حضرت و از سوی دیگر به منظور پنهان نگاه داشتن تولد امام مهدی (ع) بوده است. ولی با هر حکمت و سبب، در کنار نام نرجس که در طی قرون پسین بیشتر به عنوان مادر امام زمان (ع) برای شیعیان شناخته شده بود،[۱۷] مشهورترین نامی که در منابع دیده می شود صقیل است.[۱۸] از نامهای دیگر ذکر شده نیز سوسن،[۱۹] ریحانه و مریم، شایسته یادکردند.[۲۰]
بر اساس غالب منابع شیعه و اهل سنت، تنها فرزند آن حضرت امام زمان(ع) مسمّا به محمد است.[۲۱] در این باره جا دارد به تعبیری از ابن طلحه شافعی، از علمای اهل سنت اشاره کرد، مبنی بر اینکه مهمترین فضیلت و منقبت امام عسکری(ع) آن است که وی پدر امام مهدی(ع) است[۲۲] و البته در عمل نیز همواره این چهره از شخصیت امام عسکری(ع) برای شیعیان شاخص و پررنگ بوده است. بنابر آنچه نزد امامیه مشهور است، تولد امام مهدی(ع) در نیمه شعبان 255ق واقع شد، اما تاریخهای دیگر نیز درباره تولد آن حضرت در سالهای 256 و 254ق آمده است.[۲۳]
درباره فرزندان حضرت، اقوال دیگری هم وجود دارد. برخی او را دارای 3 فرزند پسر و 3 دختر شمرده اند[۲۴] مشابه قول اخیر نزد امامیه هم دیده می شود؛ خصیبی افزون بر امام مهدی(ع) از دو دختر به نامهای فاطمه و دلاله نام برده[۲۵] و ابن ابی الثلج افزون بر آن امام، پسری به نام موسی و دو دختر به نامهای فاطمه و عایشه (یا ام موسی) را برشمرده است،[۲۶] اما در برخی کتب انساب، نامهای ذکر شده، خواهران و برادران امام حسن عسکری هستند[۲۷] که شاید با فرزندان او خلط شده اند. به عکس، برخی از عالمان اهل سنت چون ابن جریر طبری، یحیی بن صاعد و ابن حزم معتقد بودند که آن حضرت اصلاً فرزندی نداشته است.[۲۸]
دلایل امامت
چنانکه شیخ مفید می نویسد، حسن بن علی (امام عسکری) پس از رحلت پدرش امام هادی(ع)، با توجه به دارا بودن فضائل لازم و برتری بر همه همروزگارانش در امور مربوط به امامت، و نیز روایات امام هادی(ع)، امام یازدهم شیعه است.[۲۹] در یکی از روایات از امام هادی(ع)، على بن عمر نوفلى مى گوید:
«همراه با امام هادى علیه السّلام در حیاط خانه اش بودم كه فرزندش محمّد -ابوجعفر- بر ما گذشت. عرض كردم: فدایت گردم! این امام ما پس از شما خواهد بود؟ فرمود: امام شما پس از من حسن(ع) خواهد بود».[۳۰]
به جز عده اى که به امامت محمد بن على (که در زمان حیات پدرش امام هادى علیه السّلام وفات کرد) گرویدند و تعداد انگشت شمارى که جعفر بن على را امام خود دانستند، اکثریت یاران امام هادى علیه السّلام به امامت امام حسن عسکرى گردن نهادند. مسعودى، جمهور شیعه اثنی عشریه را از پیروان امام عسکرى و فرزندش مى داند که این فرقه در تاریخ به قطعیّه معروف شده اند.[۳۱]
سامرا
امام حسن عسکری(ع) به همراه پدرش در سال 233ق/847م در حالی که حدود سه سال داشت به سامرا آورده شد و زندگی اش را در همان جا ادامه داد؛ از آن جا که شهادت امام هادی(ع) در سال 254ق اتفاق افتاده بنابراین انتقال ایشان به سامرا در سال 233ق صورت گرفته است.[۳۲]
ارتباط با شیعیان
سالهایى که امام در سامرا مى زیست بجز چند نوبتى که به زندان افتاد در صورت ظاهر همانند یک شهروند عادى زندگى مى کرد. طبعاً رفتار وى زیر نظر حکومت قرار داشت. روشن است که امام عسکرى علیه السّلام همانند سایر امامان، در صورت داشتن اختیار و آزادى، نه سامرا بلکه مدینه را براى زندگى انتخاب مى کردند. در واقع، اقامت طولانى وی در سامرا جز نوعى بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست. این مسأله به خصوص به علت وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدتها قبل شکل گرفته بود، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانى برخوردار بود و سبب نگرانى مى شد و وحشت او را فراهم مى آورد. از این رو، کنترل وی را سبب مى شد.
به همین جهت از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا، به طور مداوم به آگاهى حکومت برساند؛ چنان که طبق نقل یکى از خدمتکاران امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دار الخلافه (در بعضى نسخه ها «دار العامه» آمده که گویا منظور همان «دار الخلافه» است.) حاضر شود.[۳۳] چنین حضورى، گرچه در ظاهر نوعى احترام براى آن حضرت تلقى مىشد، ولى در واقع صرفاً وسیله کنترل او از نظر خلیفه بود.
شیعیان براى دیدن امام مشکل داشتند؛ چندانکه یک بار، موقعى که خلیفه براى دیدن صاحب البصره (والی بصره) مى رفت، و امام را نیز همراه خویش مى برد، اصحاب امام در طول راه خود را براى دیدن وی آماده مى کردند.[۳۴] از این حکایت به خوبى مى توان فهمید که در زندگى امام حداقل دورانى وجود داشته که امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانه اش نبوده است.
اسماعیل بن محمد مى گوید: براى طلب پول در سر راه آن حضرت نشستم و هنگام عبور امام تقاضاى کمک مالى از وى کردم.[۳۵]
راوی دیگر نقل می کند در یکى از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود ما در عسکر به انتظار دیدار وى جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید: کسى بر من سلام و حتى اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا در امان نیستید.[۳۶] این روایت به خوبى نشان مى دهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل مى کرده است. البته امام و شیعیانش در فرصتهاى گوناگونى همدیگر را ملاقات مىکرده اند و سرپوشهایى نیز براى این تماسها وجود داشته است.
یکى از بهترین راههاى ارتباطى شیعیان با امام، مکاتبه بوده که در مصادر نیز فراوان به آن بر مى خوریم. [۳۷]
موقعیت امام در سامرا
امام عسکرى علیه السّلام اگر چه بسیار جوان بود، ولى به دلیل موقعیت بلند علمى و اخلاقى، به ویژه رهبرى شیعیان و اعتقاد بى شائبه آنان به امام و احترام بى چون و چراى مردم از وى، شهرت فراوانى پیدا کرده بود. نیز به دلیل آن که مورد توجه عام و خاص بود، حاکمیت عباسى جز در مواردى چند، در ظاهر رفتار احترام آمیزى از خود نسبت به آن حضرت نشان مى داد.
سعد بن عبدالله اشعرى از علماى معروف شیعه که احتمالا به ملاقات امام عسکرى علیه السّلام نیز شرفیاب شده[۳۸] مى گوید:در شعبان سال 278 -18 سال پس از رحلت امام علیه السّلام- در مجلس احمد بن عبیدالله بن خاقان پدرش وزیر معتمد عباسى بود.[۳۹] -که آن روزها مسئولیت خراج قم را بر عهده داشت و به آل محمد و مردم قم نیز عداوت مى ورزید- نشسته بودیم. سخن از طالبیون ساکن سامرا و مذهب و موقعیت آنان در پیش حاکم به میان آمد، احمد گفت: من کسى از علویان را چون حسن بن على عسکرى علیه السّلام در سامرا ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و عفاف و زیرکى و بزرگ منشى در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش سلطان و بنى هاشم محترم باشد، چنان که او را بر افراد مسن حتى امراء و وزراء و منشیان نیز برترى مى دادند. روزى من بالاى سر پدرم ایستاده بودم؛ آن روز پدرم براى دیدار با مردم نشسته بود. یکى از حاجبان وارد شد و گفت: ابن الرضا در بیرون در ایستاده است. پدرم با صداى بلندى گفت: او را اجازه ورود بدهید و آن حضرت وارد شد...
وقتى پدرم او را دید چند قدم به سوى او رفت، کارى که ندیده بودم با کسى حتى امرا و ولات عهد انجام بدهد. وقتى به او نزدیک شد، دست به گردنش انداخت و صورت و پیشانى او را بوسید. آنگاه دستش را گرفت و در جاى خود نشاند. پدرم خود روبروى او نشست و با وى به گفتگو پرداخت. در سخنان خود، او را با کنیه -که حاکى از احترام او بود- مورد خطاب قرار مى داد و مرتب مى گفت: پدر و مادرم فدایت.... شب هنگام نزد پدرم رفتم... و از وى پرسیدم: پدر! آن شخص که امروز آن همه اجلال و احترامش نمودى، چه کسى بود که حتى پدر و مادرت را فداى او مى کردى؟ گفت: او ابن الرضا، امام رافضیان بود؛ آنگاه ساکت شد. چند لحظه بعد سکوتش را شکست و ادامه داد: فرزندم اگر روزى خلافت از دست بنى عباس بیرون رود، در میان بنى هاشم، جز او کسى شایستگى تصدى آن را ندارد. او به خاطر فضل، صیانت نفس، زهد، عبادت و اخلاق نیکو سزاوار مقام خلافت است. اگر پدر او را دیده بودى مردى بود بزرگوار، عاقل، نیکوکار و فاضل. با شنیدن این سخنان آتش خشم سرتاسر وجودم را فرا گرفت. در عین حال حس کنجکاویم براى شناختن او برانگیخته شد.از هر کس از بنى هاشم، منشیان، قضات، فقها، حتى مردم عادى که درباره اش سؤال مى کردم او را در نزد آنان در نهایت جلالت و بزرگوارى و مقدم بر سایر افراد اهل بیت مى یافتم. همه مى گفتند: او امام رافضیان است. از آن پس اهمیت وى پیش من رو به فزونى گذاشت؛ زیرا دوست و دشمن او را به نیکى مى ستودند.[۴۰]
این روایت با توجه به راوى آن که خود یکى از معاندان سر سخت اهل بیت بوده، موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام را در میان عامه مردم و حتى خواص نشان مىدهد.خادم امام عسکرى علیه السّلام مى گوید: روزهایى که امام به مقر خلافت مى رفت، شور و شعف عجیبى در مردم پیدا مى شد. خیابانهاى مسیر آن حضرت از جمعیتى که سوار بر مرکبهاى خود بودند، پر مى شد. وقتى امام تشریف مى آوردند، هیاهو یک باره خاموش مى گشت. آن حضرت از میان جمعیت گذشته و وارد مجلس مى شد. [۴۱]طبیعى است که باید بیشترین این افراد از شیعیانى باشند که از مناطق دور و نزدیک براى دیدن امام به سامرا مى آمدند؛ هر چند ارادت سایر مردم نسبت به فرزندان رسول خدا نیز آنها را براى دیدن امام تهییج کرده و سبب فزونى جمعیت مى شد.
خلفای هم عصر امام حسن عسگری علیهالسلام
دوره امامت امام حسن عسکری علیهالسلام همزمان با سه خلیفه عباسی بود: معتز عباسی ۲۵۲ـ ۲۵۵ق، مهتدی ۲۵۵ـ۲۵۶ق و معتمد ۲۵۶ـ ۲۷۹ق.[۴۲]
دورانهاى بازداشت امام
همان گونه که اشاره شد جلب امام هادى به همراه امام عسکرى علیهما السّلام به سامرا به دستور متوکل عباسى، خود به معناى زندانى کردن این دو امام در آن شهر به منظور کنترل آنها و روابطشان با شیعیان بود. در مواردى در بازداشت این پدر و فرزند، سختگیرى بیشترى اعمال مى شد؛ به ویژه هنگام پیدایش جریانات خاصى که نوعى تهدید بر ضد حاکمیت بود، شخص امام با شمارى از یاران نزدیکش به زندان مى افتاد.روایات زیادى درباره بازداشت امام عسکرى علیه السّلام وجود دارد. صیمرى در کتاب «الاوصیاء» روایت کرده که گفت: من خود خط ابومحمد عسکرى علیه السّلام را هنگام خروج از زندان معتمد دیدم که این آیه را نوشته بود: یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ.[۴۳]شیخ مفید از محمد بن اسماعیل علوى چنین روایت کرده:امام عسکرى علیه السّلام نزد على بن اوتامش (یا بارمش) زندانى شد. این مرد از دشمنان سرسخت آل ابى طالب بود. به وى دستور داده شد درباره امام هر چه مى تواند تند و سختگیر باشد. اما وى با دیدن آن حضرت در حالى از او جدا شد که بیش از دیگران عظمت الهى آن حضرت را شناخته و از او ستایش مى کرد.[۴۴]
رحلت
رحلت امام عسکرى علیه السّلام در هشتم ربیع الاول سال 260 بوده است. در این باره که آیا امام به مرگ طبیعى بدرود حیات گفته و یا به شهادت رسیده است، کماکان اختلاف نظر وجود دارد؛ گرچه بنا به نقل طبرسى، برخى از علماى شیعه با استناد به این سخن امام صادق علیه السّلام که فرمود: ما منّا الّا مسموم أو مقتول، حتى درباره امامانى که روایتى درباره شهادتشان در دست نیست، بر این باورند که خلفاى جور، آنان را به شهادت رسانده اند.[۴۵]البته روایتى درباره شهادت امام عسکرى علیه السّلام در یکى از منابع تاریخى قرن ششم وجود دارد.[۴۶] «و گویند زهر دادنش» از این روى شهادت آن حضرت امرى کاملا محتمل است. سوابق بازداشت و خطرى که همواره از طرف دستگاه حاکم متوجه جان حضرتش بود و این که حضرت یک شخصیت مخالف سیاسى به حساب مى آمد و نیز رحلت آن حضرت در سنین جوانى، همگى مى تواند مؤید شهادت باشد.
پانویس
|
منابع
- طبرسی ؛فضل بن حسن ، اعلام الوری باعلام الهدی، تحقیق علی اكبر غفاری بیروت، دارالمعرفه، 1399ق
- طبری؛ محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، قم، بعثت،1413 ق.
- طبری ؛محمد بن جریر،تاریخ الامم و الملوك، تاریخ الطبری، تحقیق، محمد ابو الفضل ابراهیم،بیروت، روائع التراث العربى،1387 ق،ج9، ص: 208
- ابن شهر آشوب، مناقب، قم، کتاب فروشی مصطفوی.
- ابن خلکان، ابوالعباس شمس الدین احمد بن محمد، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، تحقیق احسان عباس، بیروت، دارالثقافه، بیتا،ج2ص94.
- نیشابورى ؛فتال ،508 ق،روضة الواعظین و بصیرة المتعظین ،چاپ اوّل ،قم، دلیل ما،1423 ق.
- شیخ مفید، مسارالشیعه، تحقیق مهدی نجف بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1414 ق .
- سبط بن جوزی، تذكرة الخواص، تحقیق حسین تقیزاده ،بیجا، المجمع العالمی لاهل البیت (علیه السلام)، چاپ اول، 1426 ق.
- قاموس الرجال قم مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ دوم، 1425 ق .
- الکلینی؛محمد بن یعقوب ،اصول کافی ،تحقیق علی اکبر غفاری ،تهران ،دارالکنب الاسلامیه،1388ق.
- مسعودی؛ علی بن حسین ، مروج الذهب قم، دارالهجره، چاپ دوم، 1363ق.
- شیخ مفید، الارشاد، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ سوم، 1399 ق .
- حسن بن موسی نوبختی، فرق الشیعه، تصحیح سید محمد صادق آل بحر العلوم، نجف، المكتبة المرتضویة، 1355ق.
- حسین بن عبدالوهاب، عیون المعجزات ،نجف، المطبعة الحیدریه، 1369ق.
- شیخ صدوق؛کمال الدین وتمام النعمه،تهران،دارالکتب الاسلامیه،1359ق
- شیخ طوسی؛محمد بن حسن،الغیبه،تهران ،مکتبه نینوی.
- طوسی ؛محمد بن حسن ،رجال الكشی( اختیار معرفة الرجال) مشهد، دانشگاه مشهد،1348 ش،ص149
- جعفریان؛رسول،حیات فکری سیاسی امامان شیعه،قم دفتر نشر معارف،1391ش.
- اربلی؛علی بن عیسی،کشف الغمه فی معرفه الائمه،تحقیق سید هاشم رسولی، تبریز،1381.
- النجاشى؛ابوالعباس،رجال نجاشی،تصحیح آیت الله شبیری،قم،موسسه نشراسلامی،1416ق،
- ابن اثیر، علی بن ابی الکریم،الکامل فی التاریخ،بیروت،دار صادر1385ق.
- ناشناس؛ مجمل التواریخ و القصص ، به کوشش محمد رمانی ،تهران،کلاله خاور،1309،
- حسین؛جاسم،تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم (عج)،مترجم سید محمد تقی آیت اللهی،تهران امیر کبیر،1385ش
- جبارىمحمدرضا سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة علیهم السلام،قم، مؤسسه آموزش پژوهشى امام خمینى ،1382 ش.
- علامه مجلسى؛ بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلامیة،1363 ش
- مسعودى؛على بن حسین ، إثبات الوصیة للإمام على بن أبى طالب، قم، انصاریان،1426